آموزش خوبي ها و بدي ها و يا به عبارت ديگر آگاهي بخشي نسبت به معروفها و منكرها به كودكان براي خانواده ها ارزش زيادي دارد و هر كس تلاش ميكند تا چيزهايي را كه خوب ميداند به فرزند خود آموزش دهد و او را نسبت به بدي ها آگاه كند؛ اما با همه تلاشها خيلي از خانواده ها نسبت به عدم موفقيت خود ابراز نگراني ميكنند؛ آنها ميگويند با اينكه كودكان ما مفاهيم خوب و بد را خوب ميفهمند اما در عملكرد آنها تاثيري ندارد و اين سرخوردگي كار را به بيخيالي در تربيت ميكشد. آنها بعد از مدتي فرزندان خود را متهم به تربيت ناپذيري و حتي تربيت گريزي ميكنند؛ اما آيا كودكان واقعا تربيت ناپذير و يا تربيت گريزند؟!
آنگونه كه در رواياتي از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است انسان بر فطرت سليم خلق شده است پس با اين حساب هيچكس از اول، تربيت ناپذير و يا تربيت گريز نيست بلكه اين پدر و مادر ها و جامعه هستند كه از ظرفيت تربيت پذيري كودكان بهره نميبرند و شايد تعبير درست تر اين باشد كه بلد نيستند از اين ظرفيت بهره درست را ببرند.
در آموزش كودكان و آگاهي بخشي به آنها نسبت به خوبي ها و بدي ها نكاتي بايد مورد توجه قرار گيرد كه در ادامه به اختصار به آن اشاره ميكنيم؛
* زبان آموزش:
دايره معلومات كودكان بسيار محدود است؛ آنها علاوه بر معلومات محدود دايره واژگاني بسيار محدود تري دارند؛ به همين علت بايد زبان مناسبي را براي انتقال مفاهيم انتخاب كنيم. گاهي كودك كلمات را خوب تقليد ميكند و ما خوشحاليم كه مفهوم انتقالي را به خوبي دريافت كرده اند غافل از اينكه او مفهومي را دريافت نكرده است و فقط كلمات را خوب تقليد نموده است؛ به عنوان نمونه مادري متديني كه ميخواهد به كودكش خوبي نظافت را بفهماند اقدام به انتقال مفهوم از طريق حديث ميكند و به فرزندش ميگويد بگو “النظافة من الايمان” و بعد از چند بار تكرار فرزند به خوبي حديث را ميخواند؛ اما آيا واقعا او مفهوم خوبي نظافت را دريافته است؟ پاسخ منفي است! او فقط به عنوان يك ضبط صوت كلمات را تكرار ميكند. كودك اگر بخواهد از طريق اين روايت به خوبي نظافت پي ببرد بايد نخست معني نظافت در دايره واژگان او وجود داشته باشد، بعد از آن ايمان و جايگاه آن را بشناسد و علاوه بر آن معناي بعضيت و رابطه جزئيت بين ايمان و نظافت را بتواند درك و تحليل كند تا از اين رهگذر به او بفهمانيم نظافت جزئي از ايمان است پس بايد به آن توجه نمود. آيا كودك دو يا سه ساله تا اين حد معلومات و تحليل دارد؟!
اما اگر همين مفهوم را در قالب شعري كودكانه به او آموزش دهيم او علاوه بر حفظ كلمات مفهوم را نيز درك ميكنيد؛ مثلا براي او بخوانيم
يه غول داريم تو خونه / كه خيلي مهربونه / اون سطل آشغال ماست / هميشه دنبال ماست / از صبح تا شب هميشه / ميخوره سير نميشه / هي ميگه بچه ها جون / تو كوچه و خيابون / هرچي زباله داريد / براي من بيارد
به قول مولانا:
چون که با کودک سر و کارت فتاد پس زبان کودکی باید گشاد
* قالب آموزش :
آنچه از دنيا در نظر كودكان واقع مينمايد همان بازي ها كودكانه ايست كه از نظر بزرگتر ها تفريح و يا حتي يك كاري عبث و بيهوده است. بايد دانست كودكان در دوره 2 تا 6 سال داراي تخيلي بسيار قوي هستندو آنچيزي كه ما بازي ميبينيم واقعيت زندگي آنهاست از آنجا كه اين بازي در سرشت كودك و مقتضاي فطرت اوست به ما دستور داده اند تا كودكانمان را رها كنيم تا در 7 سال اول بازي كنند اما اين بدان معنا نيست كه در اين 7 سال چيزي به آنها آموزش ندهيم؛ چرا كه شالوده شخصيتي فرزندان ما از همين دوران كودكي شكل ميگيرد و يادگيري براي آنها امري ناگزير است و اگر والدين به فكر آموزش فرزندان خود نباشند او خود از اطراف مي آموزد در اين فضا خطر بد آموزي بسيار جديست.
قالب بازي بهترين قالب براي آموزش به كودكان است تصور كنيد شعري با زبان كودكانه كه در قسمت زبان آموزش آورديم به همراه يك بازي پر تحرك و رنگارنگ چقدر سريع ما را به مطلوبمان كه آموزش خوبي و آگاهي بخشي نسبت به بدي هاست ميرساند.
* مفاهيم قابل استفاده در آموزش:
همانطور كه آمد دايره معلومات؛ دايره واژگان و نيز تحليل كودكان محدود است و از طرفي ظرفيت روحي بسيار محدودي دارند به همين دليل مفاهيمي كه براي آموزش معروفها و منكرها براي كودكان استفاه ميشود بايد در حد معلومات و تحليل و نيز ظرفيت روحي فرزندان ما باشد استفاده از مفاهيم مركب و پيچيده كه نياز به برهان و استدلال دارد باعث عدم موفقيت در آموزش به كودكان ميشود. مفاهيمي كه براي كودكان استفاده ميشود بايد كاملا درخور فهم آنها باشد فرض كنيد ميخواهيد به كودك خود بگوييد دروغ بد است يك بار به او ميگوييد بوي بد دهان دروغگو تا عرش ميرود در اينجا كودك از لحاظ ذهني گیج مي شود او اصلا نميداند عرش كجاست و بوي بد دهان كنايه از چه چيزي است و ملازمه بين اين دو چيست؛ اين جمله براي او دقيقا يك جمله نامفهوم است او واژه هاي ساده و بدون استدلال را بهتر درك ميكند؛ گاه حتي از دايره لفظ بايد گذشت و به اشاره و چهره روي آورد يعني مثلا وقتي كودك كار بدي ميكند گاهي هيچ لفظي درخور سن او نيست لذا بهتر است والدين فقط به اخمي كه نشان از ناراحتيست بسنده كنند.
نكته ديگر در اين باب اين است كه از مفاهيمي كه روح لطيف كودك با آن بيگانه است پرهيز شود اين روح لطيف ظرفيت الفاظ خشن و ترسناك را ندارد؛ مثلا اگر قرآن از دست فرزند شما روي زمين افتاد و شما ميخواهيد اهميت و حرمت قرآن را به او ياد بدهيد هرگز از واژه جهنم و آتش استفاده نكنيد ؛ كافيست شما بعد از افتادن قرآن كتاب را از زمين برداشته ببوسيد و روي طاقچه بگذاريد همين عمل بدن خشونت شما عظمت قرآن را در چشم فرزند شما بالا ميبرد و ديگر نيازي به فرياد زدن و يا خشونت نيست.
* توجه به توانمندي
كودكان اگر چه مقلدهاي خوبي هستند اما بايد توجه داشت توان انسانها به تناسب رشد آنها افزوده ميشود لذا نبايد بيشتر از توان آنها توقع داشت و يا مفاهيم بيش از توان كودك را به آنها ارائه كرد چرا كه زماني كه مفهوم سنگين شد و از توان كودك خارج گرديد از لحاظ رواني مجوز ترك معروف ميشود به اين معنا كه به صورت اتوماتيك وقتي كه مفهوم از دايره وسعش خارج شد قاعده “لا يكلف الله نفسا الا وسعها” را اجرا ميكند.
در يكي از سفر هاي تبليغي نوجواني از نگارنده درخواست نمود تا نماز را به او آموزش دهد؛ وقتي نماز را به او ياد دادم گفت پس چرا نماز مادرم اينقدر فرق دارد او نمازش بسيار طولانيست و حتي كلمات زيادي در نماز ميگويد كه در نماز شما نبود من به خاطر همين سخت بودن نماز چند سال است كه نماز نميخوانم؛ مادر او بدون توجه به توانمندي هاي فرزند خود از ابتدا نماز را با تمام مستحبات به كودك خود آموزش داده بود اين پسر آن زمان در دوره نوجواني بوده اما با اين حال زماني كه مفهوم از حد توانش خارج شده بود خود را مختار به ترك معروف ديده و نماز را كنار گذاشته بود.
سرمايه گذاري در دوره كودكي و نوجواني باعث ميشود تا هزينه ترويج معروفها و جلوگيري از منكرها در جواني و بزرگسالي كم شود اين نكته شاه كليد تربيت اجتماعيست.
عبد الصالح شمس اللهي







بدون دیدگاه