براي حفظ ارزش ها باید سيلي خورد و تحمل سختی ها را داشت. این یک قانون نانوشته در راه امر به معروف و نهی از منکر است. این راه، سختی هایی دارد؛ سختی هایی که البته سرانجام مبارکی در انتظار آن است. به چند نمونه از این مسأله توجه کنید.

بانویی به نام «آکاترینا مارادوا» اهل اسپانیا که چندین سال است مسلمان شده و نام زیبای فاطمه را برای خود برگزیده است می گوید: «بارها برای حفظ حجابم مورد هجمه قرار گرفتم و حتی سیلی خوردم اما همیشه دلم به این امید آرام می شد که حضرت زهرا(سلام الله علیها) حامی من و حامی همه دوست داران حجاب است.» او سیلی می خورد اما تحمل می کرد تا یکی از بزرگترین معروف ها یعنی گوهر حجاب را ارج نهد.

نمونه دیگر، خانم «میرزاحسین» است که شب عاشورا  همراه دختر۱۴ ساله‌اش در حوالی دانشگاه امام صادق(علیه السلام) تهران  مورد ضرب و شتم قرار گرفت و تنها جرم او “یک تذکر لسانی” به اوباشی بود که در مقابل تکایای عزاداری با سر و وضعی نامناسب مشغول گپ و گفت و سیگار کشیدن بودند. او نه تنها کتک خورد بلکه انواع و اقسام ناسزاها را نیز به جان خرید. با این حال می گوید: « من به خاطر امام حسین(علیه السلام) به هیچ وجه ناراحت نشدم و چون شب عاشورا بود و آن منطقه هم مثل کل شهر تهران در عزای امام حسین (علیه السلام) سیاه پوش شده بود، خطاب به آنها گفتم: «امام حسین از شما حجاب می خواهد به احترام امام حسین حجاب تان را رعایت کنید.»

او در راه حفظ ارزش ها سیلی خورد، اما تحمل کرد چون می دانست در این راه باید همه مشکلات را به جان خرید. این سیره بزرگان ماست. درباره عالم بزرگوار مرحوم آيت الله بافقي آورده اند که روزي در حمام، سرهنگي را ديد که ريش خود را مي تراشید. جلو رفت و گفت: «آيا مي دانيد که در دين اسلام، تراشيدن ريش حرام و گناه است؟ چگونه به اين گناه اقدام مي کنيد؟» سرهنگ که از جرأت و جسارت وي برافروخته شده بود سيلي محکمي به صورتش زد. شيخ، طرف ديگر صورتش را نشان داد و گفت: «يک سيلي ديگر هم در اين طرف صورتم بزنيد ولي ريش خود را نتراشيد!» موعظه توأم با معنويت و حلم و بردباري شيخ، تأثير خود را گذاشت و وقتی سرهنگ متوجه شد او شيخ محمد تقي بافقي است پشيمان شد و از شيخ عذرخواهي کرد . آيت الله بافقي که با منکر به طور کلّي و عمومي برخورد مي نمود، از تمام آرايشگاه هاي قم تعهد گرفته بود که به هيچ عنوان ريش نتراشند.[1]

هر ازگاهی در خبرها می شنویم که فلان آمر به معروف و ناهی از منکر در اثر تذکر لسانی به هنجارشکنان، سیلی خورده ویا مضروب شده است. اصلا فراتر از این باید گفت که در راه حفظ ارزش ها باید جان داد. افرادی مثل شهید ناصر ابدام تا طلبه شهید خلیلی همه از شهدای راه امر به معروف و نهی از منکرند. آنان به تاسی از منهج مولایشان حسین(علیه السلام) در این راه، به پا خواسته و جان دادند. حضرت سیدالشهداء علیه‌السّلام در وصیّت خود به محمد بن حنفیه، هدف اصلی قیام و نهضت عاشورا را اصلاح امور امّت و امر به معروف و نهی از منکر اعلام کرد و فرمود: «اِنَّما خَرَجْت لِطَلَبِ الاْصْلاحِ فی اُمَّةِ جَدّی مُحَمَّد ‎صلّی‎الله علیه و آله وسلّم اُریدُ اَنْ آمَرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ اَنْهی عَنِ الْمُنْکَرِ…». از این عبارات استفاده می‌شود که نقش امر به معروف و نهی از منکر در اصلاح امور، نقشی پایه‌ای است و بقای عزّت و اعتبار دین به آن وابسته است و ترک آن، فساد امور و زوال اعتبار اسلام را در پی خواهد داشت.

به همین سبب امام حسین علیه‌السّلام در ادای وظیفه نهی از منکر، با آن همه شدائد و سختی ها، عذری نیاورد و برای ترک آن، بهانه‌جویی نکرد و خالصانه و استوار به میدان آمد و همه چیز خود را فدای دین و اجرای حدود و احکام الهی و فریضه مهم امر به معروف و نهی از منکر کرد. پس باید برای حفظ ارزش ها سیلی خورد بلکه بالاتر ازآن، باید جان داد.

[1] – مردان علم در ميدان عمل، ج1، ص271.

 

 

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *