انحراف عقیدتی را باید بزرگترین مصداق منکر دانست و مبارزه با این پدیده را نیز بزرگترین مصداق نهی از منکر. برای مبارزه با انحراف باید سرچشمه ها و ریشه های آن را خشکاند. ریشه های این انحرافات، یا جریانات بدلی و التقاطی اند و یا افراد منحرف و بدعت گذار.

نقش عالمان دینی و مجاهد در برخورد با این ریشه ها و مصادر بسیار راهبردی است. یکی از جریانات انحرافی، بهائیت است که در طول تاریخ معاصر، بزرگ ترین صدمات و لطمات را بر پیکره دین زده است. این جریان به ویژه در دوران زعامت آيت الله العظمي بروجردي- از سال 1326 تا 1340 – نقش محوری در تخریب باورها و حاکمیت ضد ارزش ها داشته است، اما  این عالم پارسا و مجاهد، کسی نبود که در برابر  این هجمه ها سکوت کند؛ او با تمام قوا به میدان آمد و در برابر این منکر بزرگ که سرچشمه بسیاری از پلیدی ها در آن زمان بود، ایستاد. او از شاه خواست تا فرقة ضالة بهائيت را كه در اغلب ادارات ريشه دوانيده و با لطايف الحيل مشغول فعاليت بودند،‌ غير قانوني اعلام كند.

همچنین آن بزرگوار از مرحوم فلسفي كه آن دوران سخنان وي از مسجد شاه (امام خميني) ساعت 1 تا 2 بعد از ظهر مستقيماً از راديو پخش مي‌شد، خواست تا به تفصيل دربارة مسلك خرافي و ساختگي فرقة بهائيت سخن بگويد. حجت الاسلام فلسفي نيز سخنراني تندي بر ضد بهائيت انجام داد و تأكيد كرد كه مردم با كمال بي‌صبري منتظر اقدام آيت الله بروجردي هستند، و از دولت وقت و شخص شاه خواست كه آن‌ها را غير قانوني اعلام كند. وي با اشارة غير مستقيم به عبدالكريم ايادي، پزشك مخصوص شاه كه يك بهايي متعصب بود، محمدرضا شاه را مورد خطاب قرار داد و گفت: «پادشاه مملكت بداند كه اختيار جان وي در دست يك نفر بهايي است.»

با سخنراني حماسي مرحوم فلسفي، خشم مسلمانان متوجه بهايي‌ها شد و افراد اين فرقه ضاله در معرض خطر جدي قرار گرفتند.

آيت الله بروجردي نیزدر نامه‌اي خطاب به حجت الاسلام فلسفي به سبب مقابله با اين فرقه، تشكر كرد. همچنين در مصاحبه‌اي با روزنامة ‌كيهان دربارة مسأله بهائيان چنين بيان داشت: 1. بايد نظم و آرامش در كشور برقرار شود؛ 2. بايد حضيرة القدس را ويران نمود و ساختمان جديد در تصرف انجمن خيريه باشد؛ 3. كلية بهائيان بايد از ادارات دولتي و بنگاه‌هاي ملي هر چه زودتر طرد شوند. اقدامات این مرجع بیدار، تا حدود زيادي از فعاليت گسترده بهائيان جلوگيري كرد، اما بر اثر فشار سران بهائيت كه در لايه‌هاي حكومت پهلوي ريشه دوانده بودند و همچنين حمايت امريكا و انگليس از اين فرقه ضالّه، دوباره – هر چند به صورت محدود – فعاليت اعضاي اين گروه شروع شد.

آيت الله بروجردي، خود نيز جريان مقابله با فعاليت‌هاي بهائيان را تعريف و از عدم توفيق كامل در اين مسأله، اظهار تأسف مي‌كند: «هرگاه با شاه ملاقات كرده‌ام، تأكيد داشتم كه جلوي اين فرقه ضالّه مضلّه را بگيرند و او هم وعده مي‌داد، ولي عمل نمي‌كرد. تا در يكي از ملاقات‌ها به او فشار آوردم، گفت: اين كار از من ساخته نيست، بايد شما كمك كنيد. گفتم: من چه قدرتي دارم؛ قدرت در دست شماست. گفت: شما مردم را واداريد كه شكايت كنند و به من منعكس شود، تا من مستندي براي جلوگيري داشته باشم. من ديدم، نظر بدي نيست؛ از اين رو، از آن به بعد مردم شهرستان‌ها را وادار به نوشتن نامه‌هايي عليه اين جريان كرديم. ماه رمضان كه فرا رسيد، به آقاي فلسفي گفتيم عليه بهائيان سخنراني كنند.

نتيجة‌ اين كوشش‌ها اين شد كه شاه،‌ باتمانقليچ را وادار كرد كه ساختمان حضيرة القدس (مركز بهائيان) را خراب كند، پس از دو سه روزي خبر دادند كه اين مركز را خراب نمي‌كنيم، بلكه تبديل به كتابخانه مي‌كنيم. آخر يكي از شب‌ها آمدند، گفتند: از دربار كسي ملاقات مي‌خواهد. اجازه دادم. آن شخص آمد و گفت: از سفارت امريكا، از شاه خواسته‌اند «با اقليت‌هاي مذهبي كاري نداشته باشيد؛ زيرا ما خود را موظف مي‌دانيم كه امنيت اقليت‌ها را حفظ كنيم. اگر شما نمي‌توانيد امنيت آن‌ها را حفظ كنيد، ما درصدد حفظ آن‌ها باشيم»؛ از اين روي، ادامة اين موضوع با حيثيت ما منافات دارد. من هم با كمال تأسف گفتم: قضيه را خاتمه بدهيد كه باعث ذلت مسلمانان نگردد؛ لذا قرار شد مركز بهائيان را تبديل به كتابخانه بكنند. به حسب ظاهر قضيه خاتمه يافت.»

بدين‌گونه، تلاش مجدّانه آيت الله بروجردی تأثيرات چشمگيری در جلوگيري از روند فعاليت بهائيت در ايران داشت و این حاصل نگردید مگر با روحیه تکلیف مدارانه این مرجع تقلید در اجرای نهی از منکر.[1]

گاهی اوقات نیز باید با افراد منحرف برخورد عملی کرد و از ریشه دواندن افکار انحرافی جلوگیری نمود. نمونه بارز این نوع برخورد در عصر حاضر، شهید سيد مجتبي نواب صفوي است. قاطعيت نواب در برابر انحرافات واقعا ستودنی بود. پس از انتشار کتاب هاي کسروي ـ که در برگيرنده افکار انحرافي و ضد ديني بود ـ سيد مجتبي نواب صفوي نزد مراجع و اساتيد عالي مقامي هم چون آيت الله العظمي حاج آقا حسين قمي و علامه اميني رفته، کتاب هاي ضد ديني کسروي را با اظهار ناراحتي و تأسف، به آنان نشان داد و منتظر تصميم و اقدام آنان گرديد. حاج آقا حسين قمي پس از مطالعه کتاب ها، احمد کسروي را مرتد دانسته، حکم ارتداد وي را صادر نمود.

نواب صفوي به حکم وظيفه ديني خويش، با تصميمي قاطع درس و مدرسه را رها ساخته، به سرعت به وطن بازگشت تا آن نابخرد را به سزايش برساند. او در روز 24 ارديبهشت 1324 به قصد کشتن کسروي به همراه اسلحه کمري عازم خانه کسروي گرديد. پس از برخورد با وي او را نشانه گرفت، اما اين حرکت شجاعانه، ناکام ماند و کسروي جان سالم بدر برد. پس از وقوع اين حادثه نواب دستگير شد امّا با فشار طبقات مردم ـ به خصوص روحانيون، آن مجاهد خستگي ناپذير آزاد گردیده و قتل کسروي را طرح ريزي کرد. در نهايت، سيد حسين امامي به همراه برادر خود سيد علي محمد، بنا به توصيه نواب، پيشتاز شده و در روز 20 اسفند 1324 کسروي را به سزاي اعمال ننگينش رساند.[2]

این دو نمونه ای که ذکرشد، دو مثال جالب از دو طلبه حوزوی است. یکی مرجع تقلید علی الاطلاق حوزه های علمیه و دیگری طلبه جوان و پرشور و انقلابی. فرقی نمی کند که مرجع تقلید باشی یا یک طلبه جوان، باید در برابر منکر بزرگی به نام انحراف بایستی و سرچشمه های آن را بخشکانی. البته باید توجه داشت که ریشه های انحراف در زمان کنونی بسیار پیچیده تر از زمان گذشته و شیوه های نفوذ آن نیز ماهرانه تر است. در برخورد با ریشه منکرات نباید تعلل کرد و این وظیفه در درجه اول متوجه عالمان دین و شاگردان مکتب امام صادق(ع) است؛ لذا باید گفت امروز نیز طلاب و روحانیان ما همان وظیفه ای را دارند که  آيت الله بروجردي و شهید نواب صفوي داشتند.

 

[1] – در این مورد بنگرید: عالمیان علی اکبر، رایت دین(بررسی اندیشه و رفتار سیاسی آیت الله بروجردی) ، ص325-314

[2] – پاك نيا، عبدالكريم، خاطرات ماندگار، ص 61

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *