به گزارش پایگاه خبری فرهنگسرای معروف؛ به نقل از شفقنا، تولیت مسجد اعظم قم در شرح دعای مکارم الاخلاق با اشاره به کلام نورانی و مبارک امام سجاد (ع) که می فرماید: «اللّهُمّ صَلّ عَلَى مُحَمّدٍ وَآلِ مُحَمّدٍ، وَمَتّعْنِی بِهُدًى صَالِحٍ لَاأَسْتَبْدِلُ بِهِ، وَطَرِیقَهِ حَقّ ٍلَا أَزِیغُ عَنْهَا، وَنِیّهِ رُشْدٍ لَا أَشُکّ فِیهَا، وَعَمّرْنِی مَا کَانَ عُمُرِ یبِذْلَهً فِی طَاعَتِکَ، فَإِذَا کَانَ عُمُرِی مَرْتَعاً لِلشّیْطَانِ فَاقْبِضْ نِیإِلَیْ کَقَبْلَ أَنْیَسْبِقَ مَقْتُکَ إِلَیّ، أَوْیَسْ تَحْکِمَ غَضَبُکَ عَلَیّ.» بیان داشت: امامسجاد (علیه السلام) در این بیانات نورانی از خداوند متعال مسئلت میکنند که «مَتّعْنِی بِهُدًى صَالِحٍ». درخواست از خداوند این است که چیزی به ما عنایت کند؛ اما در اینجا مورد درخواست «هُدًى صَالِحٍ» است، هدایت است؛ اما این هدایت هر هدایتی نیست. امامسجاد (علیه السلام) هدایت صالح از خدا میخواهند. اگر بخواهیم صحیفه را معنا و ترجمه کنیم، میگوییم صالح آن است که دارای صلاح و حسن باشد. این یعنی شایسته.
در نظر گرفتن ظرفیت افراد در امر به معروف و نهی از منکر
مرحوم آقا میرزا علی هستهای، اهل اصفهان و خیلی شیرین بود. در قم منبر میرفت؛ البته آن اوج منبرش را ما ندیده بودیم؛ اما وقتی پیرمرد شده بود، تهران سکونت داشت ودر مسجد منبر میرفت. در بازار تهران، آقای فلسفی منبر میرفت. بعد از نماز مرحوم آقای خوانساری، آقا میرزا علی هستهای منبر میرفت، اما اینقدر این منبر لطیف و شیرین بود که آن زمان معروف بود که منبر رفتن ایشان با خودش است و پایین آمدنش دیگر با خداست. آنوقت ما میشنیدیم که منبر آقا میرزا علی هستهای قبل از افطار تمام شد. ایشان خیلی لطیف بود. جمعیت هم مینشستند و ایشان قصهای نقل میکرد: «آقایی مسیحی بود. رفیق مسلمانی داشت که کاسب و همسایۀ دکّانش بود. این همسایۀ مسلمان میخواست این مسیحی را مسلمان کند. این همسایۀ مسلمان آنقدر رفت و آمد تا آخر آن مسیحی گفت «اشهد ان لا اله الا الله» و مسلمان شد. مسلمان گفت خیلی خوب، دیگر با هم از فردا برنامه داریم. فردا قبل از اذان صبح به درب خانهاش رفت. تازه مسلمان شده خواب بود. او را برای نماز شب همراه خود برد. نماز شب که تمام شد، گفت مستحب است این سوره و آن سوره را بخوانیم؛ بعد نافلۀ صبح و فاصلۀ طلوع فجر تا طلوع آفتاب را هم که آدم نباید بخوابد و تعقیب بخوانیم.تازه مسلمان شده خسته و کوفته آمد مغازه. نیم ساعت به ظهر گفت پاشو! بردش مسجد برای نافلۀ ظهر و بعد نماز ظهر و بعد نافلۀ عصر و نماز عصر. چند روز گذشت و اول ماه شد.گفت این روز روزهاش مستحب است. این مسلمان تمام چیزهایی که مؤمنی حقاً باید داشته باشد، در عرض چند روز از این مسیحی تازه مسلمان شده میخواست. یک روز قبل از طلوع فجر آمد درب خانه این بندۀ خدا و گفت پاشو برویم مسجد. مسیحی گفت من مسلمان شدم؛ اما این مسلمانی به درد من نمیخورد. این مسلمانی آدم بیکار میخواهد. ما همان مسیحی که بودیم هستیم. ممنون و خداحافظ.»
ما گاهی توقعمان از افراد اینگونه است. اما برخی افراد ظرفیت ندارند. این مسیحی که آمد و مسلمان شد، اگر نمازش را هم نخواند، ولی اگر عاقل باشد، به او خرده نمیگیرند و به او فشار نمیآورند. ما گاهی در مقام امر به معروف و نهی از منکر ظرفیت مردم را در نظر نمیگیریم. باید توقعمان از افراد بر اساس ظرفیتشان باشد. هدایت مرتبه دارد و هر کسی شایستگی رتبۀ خاصی دارد. اینکه مقامات بالای تمام مستحبات را عمل کنیم، آن خواست افراد اوحدی است. همۀ افراد ظرفیت این کار را ندارند و لذا آن ایاک نعبد و ایاک النستعینی که امیرالمؤمنین میگوید، با آنچه من میگویم تفاوت میکند. من گاهی ایاک نعبد را گفتم و رد شدم و اصلاً نفهمیدم کی گفتم و کی به سوره رسیدم. گاهی متوجه نمیشوم که چند رکعت خواندم، دو رکعت خواندم یا سه رکعت خواندم، کجا بودم؟ کجای این قصه ایستادم؟ »وَمَتّعْنِی بِهُدًى صَالِحٍ» خدایا هدایت مناسبی که سقوط و لغزیدن در آن نباشد، که مرا چند پله پایینتر نیندازد، به من عطا کن. هدایتی که «لَا أَسْتَبْدِلُ بِهِ» باشد؛ یعنی نخواهم جایگزینش بکنم. خدایا این توفیق را به من بده که طوری درمسیر هدایت تو حرکت کنم که احتیاج به عوضکردن راه و تغییر مسیر دربین راه را پیدا نکنم.







بدون دیدگاه