رنگ و لعاب جامعه كه تغيير كند به مرور زمان ذائقه آدمها تغيير مي كند و آرام آرام كه نه! بلكه به سرعت سبك زندگيشان عوض مي شود و بعد از مدتي ديگر اين آدم ها آن آدم هاي قبلي نيستند.

شايد براي خيلي‌ها باورش سخت باشد اما از چيزهائي كه تمايلات جامعه را عوض مي كند زرق و برق‌ها، نامگذاري‌ها و محتواهائيست كه در زير پوشش اين نام‌ها ارائه مي شود و شايد سخت‌تر باور شود كه اين تلون و رنگارنگي و اين اسم گذاري‌ها و محتواي زيرپوستش وقتي به وادي تغذيه مي رسد تاثيرش بس عميق تر مي شود.

اين روزها در خيابان‌هاي شهرهاي بزرگ و كوچك كه قدم بزنيم به وضوح رشد قارچ گونه رستوران ها، غذاخوري ها و فست‌فودهايي را مي بينيم كه نه دكورشان به فرهنگ اين مرز و بوم شباهت دارد و نه اسم هايشان به گوش مردم اين آبادي آشناست؛ ظواهر و اسم‌هايي كه خبر خوشي را به دنبال ندارد!

اسم‌ها تابلوي فرهنگ يك كشور هستند و بايد توجه داشت وقتي اسم‌ها عوض مي شود نشان از يك تغيير فرهنگي است؛ تغييري كه نشان مي دهد ذائقه جامعه براي گرايش به يك مكان و يا يك محصول تغيير كرده است و هرچه رنگ و لعاب فرنگي تر باشد دخل پرتر مي شود.

قانون گذاران در جمهوري اسلامي نيز با علم به همين مسئله در آیین نامه نام گذاری شهرها، خیابان ها، اماکن و مؤسسات عمومی به اين مهم اشاره كرده مي نويسند: شهرهای جمهوری اسلامی ایران در ظاهر و باطن باید نمایان گر تاریخ و جغرافیای تمدن و فرهنگ اسلامی و ایرانی باشد. یکی از مصادیق مهم این امر، اسامی خیابان‌ها، اماکن و مؤسسات عمومی در شهرها است و این اسامی در حکم شناسنامه شهرها و بیانگر ارزش های ‌اعتقادی، تاریخی، فرهنگی و ملی جامعه است.

به همين دليل در آئين نامه تاكيد شده است كه تمامي نام ها بايد با روح اسلام و ايران سازگاري داشته باشد و استفاده از نام هاي اجنبي و منتسب به فرهنگ بيگانه ممنوع مي باشد.

كار به نام گذاري و تغيير دكوراسيون ختم نمي شود و مسئله اساسي بعدي محتوائي است كه در اماكني با اين نام ها ارائه مي شود؛ يقينا در رستوران هاي زنجيره اي اروپايي و فست فودهاي مدرن آبگوشت بزباش و يا قورمه سبزي ايراني سلف نمي شود و انواع فست فودها و غذاها با نام هاي مختلف و مواد اوليه متفاوت طبخ و به مشتري عرضه مي گردد و اين جزئي از فرآيند تغيير فرهنگ است؛

حس كاذب مدرن شدن و تصور پا گذاشتن در دوره پسامدرن آن هم فقط با خوردن چند برش پيتزا، چند لقمه پاستا و يا چند روز نشستن در يك كافي شاپ و در ادامه ملتزم شدن به لوازم دنياي جديد از عوارض اين تغيير ذائقه است ، شايد همين تاثيرات عميق غذا بر روح و فكر انسان ها باعث شده است تا قرآن كريم دستور دقت در غذا را صادر فرموده و بفرمايد: فلينظر الانسان الي طعامه(عبس/24)
شايسته است كه انسان در غذاي خود دقت كند.

گذشتگان ما با دقت بيشتري به اين موضوع دقت مي كردند و از بزرگي شنيدم در گذشته هرچه كه نام فرنگي مي گرفت مثل گوجه فرنگي مورد تنفر مؤمنين بود و به هر آنچه از بلده كفر مي آمد به ديده شك نگاه مي كردند شايد منور العقول هاي آن روز اين را به حساب تقدس مآبي عالمان و متدينين ميگذاشتند اما واقعيت امروز نشان مي دهد كه اگر آن وسواس ها ادامه پيدا مي كرد و در جزئيات دقت مي شد امروز در كليات مشكل نداشتيم.

از نامگذاري، دكوراسيون و محتوائي كه در اين رستوران ها عرضه مي شود و آثار آن كه بگذريم، فرهنگي كه رستوران گردي و روي آوردن به اين اماكن به دنبال دارد عوارض گسترده اي دارد كه يكي از آن عوارض به هم ريختن فضاي عاطفي و از هم گسستگي خانوادگي است؛ در فرهنگ اسلامي اعضاي خانواده در طول روز مشغول به كار و فعاليت هستند و در مواقع مشخص و نسبتا كوتاهي فرصت همنشيني و هم صحبتي دارند كه بهترين آن در اوقات غذا است؛ در فرهنگ كهن ما رسم بود كه صبر مي كردند تا همه اعضاي خانواده جمع شوند و با هم از غذا سالم، ساده و مطبوعي بخورند كه حاصل زحمات يك روز مادر خانواده است و از اين همنشيني روح تازه اي گرفته تا بقيه روز را به تلاش و كار بپردازند؛ اما آورده فرهنگي اين غذا خوري هاي ملون اين است در اوقات غذا، افراد خانواده را بايد در رستوران ها و فست فودي هاي حاشيه خيابان ها پيدا كني و ديگر خبري از آن همه صفا و صميميت نيست.

مدرنيته نسخه ايست كه براي ما پيچيده اند تا آداب و رسوم و ارزش هاي ما را در زير حس كاذب ترقي مدفون كنند و اگر حاصل مدرنيسم اين است؛ لطفا بيخيال ما شويد!!

عبد الصالح شمس اللهي

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *